۱- خدا بگویم این محمد را چهکار کند که با آن گندی که توی پستو زد ما را هم رسمن چوپان دروغگو کرد و رفت پی کارش!! حالا بههرکس که میگویم: "آره!"، میگوید: "عمرن! تا نبینم باور نمیکنم!!" (باز جای شکرش باقیست که بهدیدن اکتفا میکند!!) بله آقا! من ازدواج کردم! باور نمیکنید؟! لا الله الیالله! دهن منرا باز نکنید، خودتان میدانید که در حالت عادی اینجور مواقع چه میگفتم!!
۲- خوب مگر چیست؟ بهمن نمیآید؟! جان؟! جدن نمیآید؟! چه بگویم ولله، فعلن که آمده! (خدایا!! ازدواج کردنمان را هم مثل آدمیزاد در نیاوردی! نکند جدن خدایی کردن یادت رفته؟! بله، ببخشید، سوسکمان نکنی اول زندهگی مشترک پروانهای!! گرچه دختر خوبیست اما خوب بههرحال با سوسک...!! )
۳- بهحضورتان عارضام که این آوا خانم ما از بچههای دانشگاه یا فک و فامیل گرانقدر نیست، پس طبیعتن بیشترتان نمیشناسیدش. وبلاگ هم نمینویسد که مثلن بخواهم لینکاش کنم. (خوشبختانه آدرس اینجا را هم ندارد! فکرش را بکنید، این همه فحش و فضیحت...!!) اینکه چهطور با هم آشنا شدیم هم بهشما ربطی ندارد!!
۴- همآنطور که گفتم اسمش "آوا"ست، سناش ۲سال و عقلاش ۱۰-۱۲سال از من کمتر است(!!)، در یک رشتهی تخمی در یک دانشگاه تخمیتر (باز که همآن شد که!!) درس میخواند و متاسفانه بسیار شبیه هماین دخترهای احمقیست که هرروز در کوچه و خیابان و دانشگاه میبینم...سطحی، امیدوار، خوشحال...(کامنتهایتان را از حالا حدس میزنم: "با اینهمه فحش و لیچار، انتظار داری باور کنیم...؟" خوب باور نکنید، بهتخمام!! انگار هنوز مرا نشناختهاید. اَه!
۵- ۲۰۰۰سکه!!
آپديت۱: از کامنتهای خصوصی متنفرم. بعضن چیزهای جالبی نوشتهاید. خودتان را لوس نکنید و مثل بچهی آدم نظر بدهید.
آپدیت۲: تو این هیر و ویری عزم سفر کردهايم. توضیحات را حميد داده است. مدتی از دستام در اماناید! جایتان در ستارهباران کویر خالی!!
آپدیت۳: بله، همه چیز دروغ بود. اگر روز ۱۳ فروردین مینوشتم کسی باور نمیکرد! آخر کدام احمقی زناش را میدهد بهمن؟!