حالام گرفتهست. نوشتنام نمیآید. من دلام خاتمی میخواهد.
خیلی افسوس میخورم. آن 8 سال (و بهویژه آن 4-5 سال طلایی) دیگر تکرار نمیشود. شاید از اول هم قرار نبود تکرار شود، اما آرزویش را که میشد داشت. عجب دورانی بود...
سیاست مقولهی جوادیست، بهویژه الآن که هر احمق بیسوادتر از منی... دوست ندارم راجع به انتخابات بنویسم. دیگر بهش اهمیت چندانی نمیدهم. تنها چیزی که در موردش تردید ندارم این است: "من تحمل 4سال دیگر را ندارم" و بههماین دلیل احتمالن مجبورم به موسوی رای بدهم. میفهمید؟ مجبورم.
جان؟ کروبی؟ تحریم؟ چند قدمی آنطرفتر بایست که جلوی دست من نباشی. ممنون.
یعنی واقعن هیچ راهی ندارد؟ خاتمی؛ پر؟ نه، دلام نمیخواهد باور کنم.