1- صد سال كه نه، صد روز هم كه نه، ولي كمكم دارد يكماهي ميشود كه از شر درس و كلاس و همكلاسي! و جزوه و امتحان و چسانفسان آقايان! راحتام. به هر حال ايام فرجههاست ديگر!!
2- جانام برايتان بگويد كه از آنجا كه تاريخ شروع امتحانات آن خرابشده كه بعضيها اسماش را گذاشتهاند دانشگاه، مثل...مثل... نه، مثل هيچچيز (!!) هي فرت و فرت عقب ميافتد، بساط عشق و صفا، بزم و طرب، لهو و لعب، مي و معشوق ما هم به راه است! دوستاني كه در بيگازي و سرماي اين زمستان بيپدر، مثل [...]حلاجها ميلرزند، بدانند و آگاه باشند كه بيخيال تخت (راستاش تخت ندارم، خواستم كلاس بگزارم!!) شدهام و جل و پلاسام را آوردهام در هال و رادياتور را در آغوش گرفتهام! گرمايش چنان لذتبخش است كه....هيچ، بگذريم! روزها هم فنجان قهوه روي ميز و سيگار به دست(جان من افه[...] روشنفكري را حال ميكنيد؟!!) نشستهام پاي اين كامپيوتر قراضه و در اينترنت ميچرم. جاي شما خالي...
3- كتابي در دست گرفتهام از ابراهيم نبوي. اسماش هست: "مجنون ليلي". قديميست البته. مثلن نامههاييست كه مردي براي زني مينويسد و...الخ. كتاب بدي نيست اما اگر نخوانديد هم نخوانديد!
۴- تنها اتفاق زندگي من در اين روز ها، لپتاب برادر الدنگام است كه فيلمها و موسيقيهاي جديدش كمي سرگرمام ميكند. كوفتاش بشود پسرهي حيف نان! قربان خدا بروم كه انگور شيرين را نصيب شغال ميكند!
۵- ميدانم كه از خواندن اين چرنديات چهارشاخ ماندهايد كه "خوب، حالا كه چي؟!" راستاش ميخواستم درمورد پست "ماكياولي" كمي توضيح بدهم، گفتم هنوز زود است. صبر ميكنم تا موضوع بيات شود. بهجايش اين اراجيف را نوشتم. فرقي كه نميكند، ميكند؟!
۶- من كماكان( از حدود ۶ سال پيش) احساس گهي دارم! اين خوب است يا بد؟!
پن: زرت و پرت اضافه موقوف! نه كسي با من لابي كرده و نه تحت فشارم (فكر بد نكن!) گذاشته. متاسفانه نشد آنچه ميخواستم بشود. بماند تا بعد.
